غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
572
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
سلك خواتين حضرت خاقان سعيد منتظم بود خطبه و سكه باسم ميرزا شاه رخ مزين گردانيد و جهة اعلام اين نيكو خدمتى ايلچى بخراسان فرستاده اين بيت در عرضه داشت مندرج ساخت كه بيت همه بندگانيم شهرخپرست * من ورستم اسكندر و هركه هست و حضرت خاقان سعيد فرستاده او را نوازش بسيار فرموده رخصت انصراف داد و در آن وقت كه ميرزا عمر امير جهان شاه را بكشت و ميرزا ابا بكر را محبوس گردانيد ميرزا اسكندر متوهم شده از همدان بشيراز رفت ميرزا پير محمد عنايت فرموده ايالت يزد را به او تفويض نمود و مدتها ميان برادران طريقهء يكجهتى و اتحاد مسلوك بود تا در سنه 809 بواسطه افساد مفسدان يگانگى به بيگانگى تبديل يافت و ميرزا پير محمد ميرزا اسكندر اگر فتنهبندى بر پايش نهاد و مصحوب بعضى از معتمدان بصوب خراسان فرستاد و او در چهارره طبس بند را شكسته و از محصلان جسته باصفهان رفت و ميرزا رستم مقدم جناب اسكندرى را فوزى عظيم دانسته هردو برادر متوجه شيراز گشتند و ميرزا پير محمد بقدم مخالفت پيش آمد جمعى از اعاظم امراء و نوئينان را برسم منغلاى روان ساخت و ايشان را وصيت نمود كه گذرهاى آبى را كه بين الجانبين حايل بود نيكو محافظت نمايند و چون اصفهانيان بكنار آن آب رسيدند و مجال عبور را مضبوط ديدند در بحر حيرت مضطرب گرديدند آخر الامر در همان شب كه از چشم سحاب اشكريزان بود ميرزا اسكندر از گذر مجهول گذشت و محافظان ساير گذرها از عبور او خبر يافتند و عنان تمالك از دست داده روى بصوب شيراز نهادند و بميرزا پير محمد پيوسته در شهر متحصن گشتند و ميرزا رستم و ميرزا اسكندر شيراز را در ميان گرفتند و زمان محاصره چهل روز امتداد يافت و اصفهانيان چون دانستند كه تسخير شهر ميسرپذير نيست گرمسيرات فارس را غارتيده عنان بصوب اصفهان انعطاف دادند و در سنه عشر و ثمانمائه ميرزا پير محمد لشگر بيعدد جمع ساخته بعزم رزم ميرزا رستم و ميرزا اسكندر نهضت نمود و در آن اوان ميرزا رستم جهة آسيب و با از اصفهان بيرون رفته در كندمان نشسته بود و چون خبر توجه لشگر فارس شيوع يافت بعضى از دولتخواهان او را بر مصالحه ترغيب نمودند جوابداد كه خاطر جمعداريد كه قافلهء شيراز از براى ما تبركات و تنسوقات مىآورند بعد از آن كه شيرازيان نزديك رسيدند از جانبين بتعبيهء لشگر پرداخته نخست ميرزا رستم بر لشگر فارس حمله كرد و ميرزا پير - محمد با دليران شيراز برد آن حمله مشغول گشته هردو سپاه درهم آويختند و نهايت كشش و كوشش بتقديم رسانيده آخر الامر شكست بر اصفهانيان افتاد و ميرزا رستم و ميرزا اسكندر روى بوادى فرار نهاده عازم خراسان گشتند و ميرزا پير محمد بفتح و ظفر اختصاص يافته فرمان داد كه اصلا سپاهيان متعرض مردم اصفهان نشوند و همه كس را در ظلال امان جاى دهند اصفهانيان چون اين مژده شنودند جوقجوق روى اميد بدرگاه ميرزا پير محمد نهادند و آن مظهر مكارم اخلاق همه را نوازش فرموده چند روز در مرغزار شهرك و كندمان بنشست تا الاغان فربه شدند آنگاه كاشان و جربادقان و ساير توابع اصفهان را